|
|
|
|
![]() دلتنگت که مي شوم
پريشانت که مي شوم
ويرانت که مي شوم...
دفترم را ورق مي زنم
که لابلاي تک تک واژه هايش
که لابلاي تمام خطوطش
که لابلاي تمام صفحاتش
ترا نوشته ام...
دلتنگ تر مي شوم
پريشان تر مي شوم
ويران تر مي شوم....!!!
تا اطلاع ثانوی در دسترس نیستیم
شدیدا سرمان به درس مشغول است به بزرگی خودتان ببخشید!
دلم برای کسی تنگ است ...دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…...دلم برای کسی تنگ است
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
اگر همه ي اينها که گفتم فراهم شد ویکتورهوگو
واما چند سخن کوتاه..........
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
دیروزرا سوزاندیم برای امروز امروزمان را گذراندیم برای فردا و فردایمان دیروزی دیگر آری.. این است بازی پوچ ما انسانها برای نظردادن کلیک کنید من صبورم ولی به خدا...
من صبورم ولی به خدا... دست خودم نیست اگر میرنجم. اگر شادی زیبای شمارابه غم غربت چشمان خودم می بندم. شما نمی دانید چقدر محزونم... وبه یاد همه ی خاطره ها یک شبنم افتاده به خاک مغمونم. من صبورم ولی.. بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم.. بی دلیل از همه می رنجم.. بی دلیل دلم می شکند.. بی دلیل اشکم می ریزد... بی دلیل دلتنگ می شوم.. بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب می ترسم.. من صبورم ولی به خدا.. نمی دانم چرا همه اش غمگینم.. من غم نمی خورم... این غم است که مرا می خورد... ولی می خواهم از این پس تنها بخندم... به همه ثانیه ها.. به همه ساعاتی که غم رخنه در جان من کرده.. می خواهم بخندم...
عمری ست اسیر صحنه سازی هستیم ازبازی سرنوشت راضی هستیم داریم به دور خودمان می چرخیم مانند قطار شهر بازی هستیم ای عشق! چه زود بی پناهت کردیم آلوده ی تهمت گناهت کردیم دیدیم که از شهر تو را می رانند از دور فقط فقط نگاهت کردیم بگذار که جاودانه با هم باشند در بستر رودخانه با هم باشند از آب نگیر ماهی عاشق را بگذار که عاشقانه با هم باشند خود کار سه رنگ قابلم را نبری ! دفترچه ی مشق خوشگلم را نبری! من با تو سر نیمکت زندگیم عمریست مواظبم دلم را نبری! یک عمر در اضطراب ماندیم همه در تاب و تب و عذاب ماندیم همه این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه "جلیل صفربیگی"
دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته كه دور تا دور زندگي را گرفته اند. غزلک
غزلک شکستنت کار کیه؟ به عزا نشستنت کار کیه؟ عسلک نبینم افتادن تو بگو پرپر شدنت کار کیه؟ غزلک گریه نکن ...گریه به چشمات نمیاد سنگ فیروزه ی این رنگی به قاب کی شکست؟ زورق رهایی تو" چه جوری به گل نشست؟ ای نگین از همه ستاره ها" ستاره تر راست بگو سنگ سقوط و کی به پرواز تو بست؟ غزلک گریه نکن ...گریه به چشمات نمیاد غزلک قشون قشون ستاره ها دنباله ی تو همشون عاشق بد بخت هزار ساله تو پس کدوم گردنه بندی حرمت راه و شکست؟ که نمی رسه کسی به داد شب ناله های تو؟ غزلک گریه نکن ...گریه به چشمات نمیاد پس بزار تنهایی ما بین ما قسمت بشه نا خوشم ناخوش ناخوش" بی خود اما خود تو داره من کم میشه از من "میرسه تا خود تو. کی برای شونه هات غزل میبافه جای شال؟ جز من من" کیه نزدیک مث تن با خود تو؟ غزلک گریه نکن ...گریه به چشمات نمیاد غزلک شکستنت کار من و ما که نبود غزلک هر چی که هس" بد جوری خوبی واسه من غزلک یار اگه اوار تو شد گریه نکن اگه هر پنجره دیوار تو شد گریه نکن غزلک هر جا برم ترانه یعنی اسم تو خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو ته هر کوچه ی بن بست غزل خونه ی تو همه کس به اسم تو قصه ی ما طلسم تو غزلک گریه نکن ...گریه به چشمات نمیاد
قطره...
خیلی وقت بودكه قطره؛ دلش دریا می خواست راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبورکردوگذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
عاشقی
جرم قشنگی است!
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزیست که هر دم به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلـــــور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلــــهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم یعنی ان شیوه ی فهماندن منظور به هـــــــم به تبسم به تکلم به دل آرایی تو به خموشی به تماشا به شکیبایـی تــــــــــــــو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخن های تو با لحجه شیریــــــــن سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول نـــــــام کسی ورد زبانـــــــــم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیــــــدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبـــه پی برد به دلــــــدادگیش آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده بر ســـــــر روح من افتـــــاده و آوار شده در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم تشنه ی دیــــدار من است یک نفر سبزه چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویــش رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول نام کســـــــــــــــــی ورد زبانم شده است ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبحه هر شبه تصویر تو نیست ؟ اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیـــــــسـت؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکــــــــار مکوش آری آن سایه که هر شب آفت جانم شده بود آن الفبـــــــــــــــــا که همه ورد زبانم شده بــود اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشا گه این خیـــــــــــــــل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی مشق من آن شبـــح شاد شبانگـــاه تویی خانه دوست کجاست؟؟
امروزتیتر هر روزنامه ای این است خانه دوست کجاست؟ همه در تکاپوی پیداکردن خانه یارخود به سراغ دفتر شعر سهراب و فریدون می روند. بارها و بارهاکتاب شعر سهراب ورق می خورد، ولی همه در انتهای کوچه بن بست می مانند. کتاب مشیری باز می شود،بوی دوستی پخش می شود! باز عطر گل قاصدک در هوا می پیچد! ولی آن خانه قدیمی که بر درش گل دوستی نصب شده است پیدا نمی شود. آن خانه تنها در خاطرات باقی می ماند! جایزه این سوال میلیونیست! چه کسی می داند خانه دوست کجاست؟ من می دانم....... من می دانم که خانه دوست کجاست! آن جایی است که پر عطر گل میخک و یاس و شبنم است! آن جایی است که بوی کهنه دفتر خاطرات کودکی را میدهد! صدای قهقهه محبت در فضا پیچیده است ! ومن میتوانم رد پای عشق را در آنجا ببینم. خانه ی دوست آنجاست. کوچه های باریک که هر لحظه می توان صدای جیرینگ جیرینگ دوچرخه هارا شنید. خانه دوست آنجایی است که زیرانوار طلایی خورشید رنگ دگر پیدا میکند. وبا وزش هر نسیم دوستان در خانه دوست جمع می شوند. آری............! خانه دوست آنجاست!
دلم چون کودکی دلگیر پا را بر زمین می کوبد
برای دیدن این پست به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب عهد
![]() با خود عهد کرده بودم ... برای دیدن این پست به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
داستان عاشقی نی نی ها....... قشنگه...دوست های عزیزم حتماپیشنهاد میکنم بخونین یه نی نی که ماجرای عاشق شدنش روبرامون می گه البته تصویری هست ادامه مطلب
درادامه مطلب
ادامه مطلب
ازهمه قسمت دنیا........
ازهمه قسمت دنیا--تنهایی قسمت ماشد دیگه ازشادی وخنده--دل عاشقا جدا شد
برای دیدن این پست به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
پشت سر هر معشوقی خداایستاده است....
برای دیدن این پست به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
شکست دل.....
درادامه مطلب ادامه مطلب
سرنوشت من.......
![]() درادامه مطلب ادامه مطلب
زمان...... طولانی می شود برای کسانی که غصه دارند . . کوتاه می شود برای کسانی که شادهستند . . دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند . . زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند . . ولی ابدی می شود برای کسانی که عاشق هستند
(به امید دیدار)
|
|